وبلاگ

تسلط ارتش سوريه بر محله‌اي در بخش قديمي حلب

بين الملل > خاورميانه - ايسنا نوشت: يك منبع نظامي سوريه اعلام كرد، يگان‌هايي از ارتش‌ سوريه در چارچوب حمله زميني ارتش به حلب كنترل محله الفرافره در شمال غرب قلعه حلب را طور كامل به دست گرفتند.

 

به گزارش خبرگزاري رسمي سوريه (سانا)، به گفته اين منبع، سيطره نيروهاي دولتي سوريه بر محله الفرافره روز سه شنبه پس از نابودي تعدادي ار تروريست‌ها صورت گرفت.

اين منبع افزود كه واحدهاي مهندسي اقدام به خنثي سازي مين‌ها و پاكسازي محله از بمب‌ها كردند كه توسط گروه‌هاي تروريستي كار گذاشته بودند.

پيشتر خبرنگار شبكه RT  روسيه گزارش داده بود كه ارتش سوريه در حال پيشروي در محله الفرافره در بخش قديمي حلب است.

خبرنگار اين شبكه افزود: پيشروي زميني ارتش سوريه همزمان با شروع حملات گسترده‌ جنگنده‌هاي اين كشور بر پايگاه‌هاي شورشيان سوري در حلب اتفاق افتاد.

فعالان گفتند،‌ يگان‌هاي ويژه ارتش سوريه از چهار محور حمله زميني را به شرق حلب  با هدف بازپس‌گيري شهر آغاز كردند.

همچنين خبرگزاري رويترز به نقل از مسئول برجسته مخالفان مسلح سوريه گزارش داد، نيروهاي دولتي سوريه از چهار محور بر مناطق مخالف در حلب حمله كردند كه بزرگترين حمله زميني از زمان شروع حمله ارتش براي بازپس‌گيري كامل شهر طي هفته گذشته بوده است.

گروه‌هاي مخالف در تابستان ۲۰۱۲ در پي يك ضد حمله عظيم به شهر حلب توانستند محله الفرافره را تحت كنترل خود بگيرند.

اين منبع افزود: تسلط بر محله مذكور در راستاي تكميل عمليات نظامي در حلب است كه روز پنجشنبه ارتش سوريه اعلام كرد و شامل پروازهاي اطلاعاتي، حملات هوايي، توپخانه‌اي و زميني است.

 ارتش سوريه در پيروزي ديگر در جبهه حمص توانست تپه الصوان در اطراف ميدان نفتي شاعر در حومه شرقي حمص را تحت كنترل بگيرد.



 

شن جادويي

خريد ممبر تلگرام

افزايش ممبر تلگرام
 


منبع: سايت خبر آنلاين


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۷ مهر ۱۳۹۵ساعت: ۰۳:۴۸:۱۳ توسط:رضا موضوع:

خندوانه

در سال‌هاي گذشته يكي از برنامه‌هاي پرمخاطب تلويزيون در ماه رمضان ماه عسل بود كه  مردم با داستان‌هاي مطرح‌شده در اين برنامه ارتباط خوبي برقرار مي‌كردند. يكي از اين ‌مهمانان كه  سال گذشته توجه بسياري از مخاطبان را جلب كرد، زوج جواني به نام سولماز و احسان بودند كه به احتمال زياد داستان‌شان را شنيده‌ايد.

اين زوج با وجود مشكلات زياد، همچنان به عهد عاشقانه خود متعهدند. احسان و سولماز در سال 88 با هم آشنا شدند و تنها دو ماه پس از اين آشنايي به عقد يكديگر درآمدند. مدتي بعد و در اسفند همان سال، سولماز در يك سانحه رانندگي، پدر و مادر خود را از دست داد و دچار ضايعه نخاعي از ناحيه گردن شد؛ آن هم تنها چند روز پيش از جشن ازدواجش.

با وجود مشكل جسمي سولماز و محدوديت‌هاي ايجاد شده ناشي از اين سانحه رانندگي، احسان به تعهد عاشقانه خود براي تشكيل و ادامه يك زندگي خوب پايبند ماند و امروز شش سال است كه در كنار سولماز زندگي مشتركي سراسر شادي و تفاهم را بنا كرده است. مهمان خانه اين زوج دوست‌داشتني شديم تا از راز سبزينگي زندگي‌شان بيشتر بدانيم.

 تازه ترين گفته هاي سولماز و احسان از زندگي و عشق زيبايشان

احسان و سولماز

فصل اول، همراهي

احسان و سولماز سال 88 با هم آشنا شدند و بلافاصله خانواده‌هاي‌شان را در جريان اين آشنايي قرار داده و تنها بعد از دو ماه در تاريخ 8/8/88 مصادف با ميلاد هشتمين آفتاب ولايت، ضامن مهرباني‌ها به عقد هم درآمدند. مدتي از اين اتفاق مبارك نگذشته بود كه سولماز تنها چند روز پيش از برگزاري مراسم ازدواج، در جريان يك حادثه رانندگي پدر و مادر خود را از دست داد و خود نيز دچار ضايعه نخاعي از ناحيه گردن شد.

احسان روزها و هفته‌ها را بر بالين همسرش انتظار كشيد و براي به هوش آمدن او با پروردگار خود به راز و نياز نشست تا اينكه خداوند دعاي او را اجابت كرد و سولماز چشم گشود اما او تا دو سال حتي قدرت تكلم هم نداشت. در تمام اين ايام احسان به صورت تمام‌وقت در كنار همسرش بود و از او پرستاري مي‌كرد و بعد از دو سال اولين كلامي كه بر زبان سولماز جاري شد، نام همسرش بود.

آغاز يك زندگي مشترك

بعد از مدتي سولماز از اقوام خود كه همه فكر مي‌كردند دير يا زود احسان، همسرش را به خاطر شرايط به وجود آمده، ترك خواهد كرد، خواست تا به خانه پدري احسان بروند و از او بخواهند كه به دنبال زندگي خود برود؛ اتفاقي كه احسان را دل شكسته كرد. او جمع را ترك كرد و شب باراني تهران را قدم زد و با خود و امام هشتم پيمان بست كه تا ابد در كنار همسري كه از عمق جان دوستش دارد، بماند.

احسان در اين باره مي‌گويد: «آن شب زير باران راه مي‌رفتم و پيش خود فكر مي‌كردم كه دعا زير باران رحمت الهي مستجاب خواهد شد. با ضامن مهرباني‌ها به نجوا نشستم و گفتم اگر مي‌توانم اين زندگي را اداره كنم و ادامه دهم، كمكم كند و همان شب يك درخواست رويايي از امام رضا(ع) داشتم و از او خواستم به پاس استجابت دعايم براي شروع اين همراهي مرا به عنوان خادم بارگاهش بپذيرد.» سپس او نزد سولماز رفت و گفت تصميم دارد زندگي مشترك‌شان را با وجود تمام مشكلات به‌زودي آغاز كند؛ شايد اين اتفاق پاياني بر تمام ترديدها باشد. سولماز در اين باره مي‌گويد: «ثانيه ثانيه آن شب براي من پر از التهاب بود.

مي‌دانستم همسرم مرا دوست دارد اما با اين وجود، ترس عميقي مرا آزار مي‌داد. چشم به راه آمدن احسان بودم تا اينكه از راه رسيد و دركنارم ساعت‌ها اشك ريخت. گفت هنوز هم مرا دوست دارد و كنار من مي‌ماند. آن زمان، شرايط من بسيار سخت‌‌تر از امروز بود اما احسان مصمم بود كه زندگي را در كنار هم آغاز كنيم. جشني با حضور اقوام برايم برگزار كرد و سال 90 ما به خانه خودمان آمديم و زندگي دونفره‌مان را با توكل به خداي خودمان آغاز كرديم.»

پازلي كه گاهي تلخ بود

البته زندگي اين زوج بدون مشكل نبود و احسان بعد از ازدواج با مشكلاتي روبه‌رو شد. او در اين باره مي‌گويد: «آن سال‌ها من به خاطر اينكه بيشتر ساعات روز را مشغول پرستاري از سولماز بودم و كمتر در محل كارم حاضر مي‌شدم، دچار ورشكستگي شدم و همين اتفاق شرايط را براي من مشكل كرد. از طرفي وضعيت همسرم نگران‌كننده بود. با اين وجود ما زندگي‌مان را آغاز كرديم و خدا به ما كمك كرد.

به سرعت وضعيت كاري و مالي من بهتر شد، حال جسماني سولماز رو به بهبود رفت و بالاخره حضور در برنامه ماه عسل شرايط زندگي ما را به طور كلي تغيير داد. امروز كه به گذشته فكر مي‌كنم مي‌بينم آشنايي كوتاه ما، ازدواج‌مان، شرايط زندگي و تمام اتفاقات پس از آن پازلي بود كه شايد گاه تلخ مي‌نمود اما در كنار هم تصويري زيبا خلق كرد و همه اينها برنامه‌ريزي خداوند بود. مدتي بعد از برنامه ماه عسل، دعاي رويايي من در آن شب باراني اجابت شد و توانستم ماهي يك‌بار به عنوان خادم زائران امام رضا(ع) در مشهد و در بارگاه ملكوتي ايشان حاضر شوم.

هر ماه نزديك رفتنم به مشهد كه مي‌شود حالم دگرگون مي‌شود و قرار ندارم. در حرم امام هشتم (ع) هم لحظات رويايي را مي‌گذرانم و مدام با مردي حرف مي‌زنم كه مي‌دانم هست، صدايم را مي‌شنود و پاسخم را خواهد داد. حس و حالي دوست‌داشتني دارم. هميشه وقتي مي‌خواهم درباره امام رضا(ع) حرف بزنم، خيلي حرف براي گفتن دارم اما همين كه كلام آغاز مي‌شود، نمي‌توانم چيزي بگويم... .» احسان در ادامه مي‌گويد: «امروز كه با خودم فكر مي‌كنم، مي‌بينم كه خداوند طراح زندگي ماست و اگر اين اتفاقات نيفتاده بود امروز نه من اينقدر خوشبخت بودم و نه سولماز.»

راز يك رابطه عاشقانه

اما فكر مي‌كنيد راز عشق احسان و سولماز چيست؟ سولماز مي‌گويد: «گاهي به من مي‌گويند خوش به حالت! چطور اين عشق را به دست آوردي؟! البته كه احسان مرد بي‌نظيري است اما فكر مي‌كنم مي‌شود زندگي‌ها را قشنگ كرد. اين‌طور نيست كه ما تمام مدت را به گفتن حرف‌هاي عاشقانه بگذرانيم و مدام بخنديم. ما هم گاهي مشاجره داريم و از هم دلخور مي‌شويم اما هميشه به هم زمان مي‌دهيم.

اگر در زمان مكالمه تلفني، بحثي پيش بيايد، بعد از اينكه تلفن را قطع كرديم، مدتي صبر مي‌كنيم. اگر من مقصر بوده باشم، حتما بعد از نيم‌ساعت با همسرم تماس مي‌گيرم و عذرخواهي مي‌كنم و متقابلا هم اين اتفاق مي‌افتد و به همين دليل اختلافات ما عميق نمي‌شود. ما از عذرخواهي نمي‌ترسيم. طبيعي است دو انسان از دو فرهنگ و اقليم متفاوت با هم اختلاف سليقه زيادي دارند اما امروز بعد از شش سال سلايق ما به هم نزديك شده و به شكلي ناخودآگاه شبيه هم فكر مي‌كنيم.»

قدر با هم بودن را مي‌دانيم

احسان هم درباره زندگي مشترك و اسرار اين زندگي عاشقانه‌شان حرف‌هايي دارد. او مي‌گويد: «ما شرايط همديگر را پذيرفتيم و بيشتر از توان‌مان از يكديگر توقع نداريم. هيچ‌كدام سخت نمي‌گيريم. من هم مي‌دانم شرايط همسرم يك مشكل است نه يك محدوديت و اجازه نمي‌دهم اين مشكل، سد راه تفريحات مان شود. ما سينما مي‌رويم. تئاتر مي‌بينيم. گردش و مسافرت مي‌رويم. سال گذشته به دوبي رفتيم و به‌تازگي از سفر مشهد بازگشتيم.

در تمام ‌مهماني‌ها شركت مي‌كنيم. خريد مي‌رويم. گاهي يك وعده غذايي را در رستوران مي‌خوريم و از رفتن به محل‌هايي كه پله دارد، اجتناب نمي‌كنيم. هميشه شام را با هم مي‌خوريم و گاهي شب‌ها با هم فيلم مي‌بينيم و درباره آن صحبت مي‌كنيم و در كل تفاهم داريم و قدر هم را مي‌دانيم. اين يك رابطه دوطرفه است و ما هر دو سعي مي‌كنيم رفتار خوبي داشته باشيم كه در غير اين صورت اين تعامل پايدار نبود.»

برنامه زندگي

شايد اين سوال براي‌تان پيش بياد كه سولماز روزها را چطور مي‌گذراند. او درباره برنامه روزانه زندگي‌اش مي‌گويد: «من تمام روز را به بهتر شدن زندگي‌ام فكر مي‌كنم و در تلاش هستم زندگي‌ام را در همين مسير هدايت كنم. روزها پرستار دارم و سعي مي‌كنم با كمك پرستارم كارهايم را مديريت كنم. حتما با احسان تماس مي‌گيرم و از او مي‌پرسم كه دوست دارد براي شام چه غذايي داشته باشيم.

به چيدمان خانه‌مان فكر مي‌كنم و اينكه چطور دكوراسيون خانه را تغيير دهم كه همسرم بيشتر فضاي خانه را بپسندد. به نظافت خانه و ظاهر خودم خيلي اهميت مي‌دهم و تمام توانم را براي بهبود شرايط زندگي‌ام به كار مي‌گيرم. مدتي است داستان زندگي‌ام را مي‌نويسم. براي گفتن حرف دلم به احسان فكر مي‌كنم و شعر و نوشته مناسبي پيدا مي‌كنم و آن را با كمك پرستارم يا همسايه‌مان روي آينه مي‌نويسم تا اولين چيزي كه بعد از ورود به خانه مي‌بيند، اين دل نوشته باشد. براي مثال الان روي آينه اين شعر را نوشته‌ام:

 تو رو ديدم و ديد من به اين زندگي تغيير كرد/  همين لبخند شيرينت منو با عشق درگير كرد

تو شروع تازه‌اي واسه من از نفس افتاده / خدا تو رو جاي همه نداشته‌هام بهم داده

چه آرامش دل چسبي تماشاي تو بهم داده/ تو ايده‌آل‌ترين خوابي كه بيداري من ديده»

تازه ترين گفته هاي سولماز و احسان از زندگي و عشق زيبايشان

زندگي احسان و سولماز

حضور در دنياي مجازي را محدود كرديم

از اين زوج صميمي درباره فضاي مجازي كه دغدغه اين روزهاي زندگي مشترك همه است، مي‌پرسيم و احسان در اين‌باره مي‌گويد: «تنها حضور ما در فضاي مجازي يك صفحه در اينستاگرام است كه تمام مطالب آن را با همفكري و مشورت هم تنظيم مي‌كنيم و فكر مي‌كنيم اين راه ارتباطي بين ما و مردمي است كه دوست دارند مطمئن شوند ما هنوز هم، چون گذشته يكديگر را دوست داريم.

به جز اين ما سعي مي‌كنيم تمام اوقاتي را كه در كنار هم هستيم از موبايل و به‌خصوص فضاهاي مجازي استفاده نكنيم. در منزل ما با هم شام مي‌خوريم و بعد با هم حرف مي‌زنيم. در تمام اين سال‌ها به جز روزهايي كه من براي خدمت به زائران امام هشتم(ع) در مشهد هستم، سولماز براي خوردن شام منتظر من مي‌ماند و درواقع تنها جايي كه من بدون سولماز مي‌روم مشهد است.»

همراهي در خريد

 سولماز و احسان هنگام خريد هم يكديگر را همراهي مي‌كنند. سولماز درباره خريد مي‌گويد: «هميشه با هم به خريد مي‌رويم؛ حتي براي خريدهاي خانه هم با هم به فروشگاه‌هاي بزرگ مي‌رويم و خريد مي‌كنيم. براي خريد لباس و كفش هم معمولا با هم همراه هستيم و هر دو در انتخاب پوشاك نظر مي‌دهيم و نهايتا خريدي كه مي‌كنيم مطابق با سليقه هر دو نفر ماست.

مجله زندگي ايده آل

 


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۱۸ فروردين ۱۳۹۵ساعت: ۰۷:۳۰:۱۳ توسط:رضا موضوع:

سلام

سلام تست


برچسب: ،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: ۲۰ بهمن ۱۳۹۴ساعت: ۱۱:۰۲:۱۱ توسط:رضا موضوع: